من در تمام دوران جهاد، که در نوزده ولایت افغانستان حضور داشتیم، مسئول کل حرکت اسلامی در داخل کشور بودم. در این نوزده ولایت که همهاش شیعهنشین نبود، ما حضور فعال داشتیم. من از نخستین افراد بودم که توانستم ارتباطات اولیهی جهاد را با برادران اهلسنت گره بزنم و زمینهی همکاری مشترک را فراهم کنم. از هرات به همین شکل شیعه و سنی با هم بودند. در قندهار رفتم و جبهه را ایجاد کردیم. من در قندهار شخصاً جبهه را تأسیس کردم که در آن شیعه و سنی با هم حضور داشتند. در کابل نیز زمانی که مبارزه را آغاز کردیم، نخستین جبههای که ایجاد کردم جبههی پغمان بود. ترکیب نیروهای آن جبهه چنین بود که حدود بیست درصدشان شیعه و هشتاد درصدشان سنی بودند. بعد از ما جمعیت اسلامی نیرو فرستاد، سپس حزب اسلامی، بعد عبدالحق آمد و بعد از دو یا سه سال سیاف با اینکه خانهاش آنجا بود، آمد. با این حال، ما به همه کمک کردیم و نیروها را به جبهات رساندیم. در جبهات هرات اکثریت نیروها باسواد بودند و حداقل آن زمان مدرسه خوانده بودند. بعضی حتی دانشگاهی بودند و سابقهی فرهنگی داشتند.
به هر صورت، پس از هرات، ما به کابل آمدیم و مبارزاتی که در کابل آغاز شد، به صفت رئیس شورای عالی داخلی حرکت اسلامی وظیفهی خود را انجام دادم. ما در ۱۹ ولایت حضور داشتیم و سیستم کاری ما تنها کار نظامی نبود. ما نیازمندیها و مشکلات جامعه را هم مدیریت میکردیم، چون مردم خسته و ناامید بودند. مثلاً در سال 1358 در افغانستان، حدود ۷۰ درصد مناطق کسی زراعت نکرده بود، چون مردم معتقد بودند تا آخر سال کشته خواهند شد. اما در ساختار تشکیلاتی ما، بخش فرهنگی فعال بود. حتی در جبهه، برنامههای دعا، سوادآموزی، مطالعه و تفسیر داشتیم. بخش قضا هم فعال بود و مجوز کارها را از علما میگرفتیم و علما کار قضا را انجام میدادند. بخش خدمات داشتیم و به مردم کمک میکردیم. کار ما فقط ساختار نظامی و جنگ نبود، بلکه شامل اداره منطقه، حل مشکلات مردم و پشتیبانی پشت جبهه نیز بود. جبهات ما محدود به یک قوم، یک مذهب یا یک زبان نبود.


