قبل از آنکه کابل تخلیه شود، یا درگیری و جنگی صورت بگیرد یا انتقال قدرت انجام شود، در زمستان 1370 شمسی، حزب وحدت اسلامی نشستهای خود را با احمدشاه مسعود آغاز کرده بود. هدف این نشستها این بود که حزب وحدت اسلامی بهصورت فراگیر عمل کند و همه احزاب شیعه را در بر بگیرد. در آن زمان، هیئتی از سوی استاد ربانی و همچنین اکبرخان نرگس به سمت شمال، در منطقه غوربند، برای دیدار با مسعود رفته بودند. میان آنها دو نشست برگزار شد که محور گفتوگوها هماهنگی در فتح کابل و تقسیم قدرت بود. در همان زمان، این نشستها به یک جلسه سهجانبه تبدیل شد؛ بهگونهای که از یکسو حزب وحدت به نمایندگی از همه تشیع، از سوی دیگر جمعیت اسلامی به نمایندگی از مجاهدین، و از سوی سوم جنرال دوستم با نیروهای دولتی که با او هماهنگ بودند، حضور داشتند. تصمیم بر این شد که این سه بخش، بهصورت مشترک، یک شورای انقلاب تشکیل دهند تا این شورا بتواند مدیریت افغانستان و بهویژه کابل را به دست گیرد.
در نشستهای سوم و چهارم، توافقی میان حزب وحدت و جمعیت اسلامی صورت گرفت که براساس آن، جمعیت اسلامی حرف اول را بزند، حزب وحدت در مقام دوم باشد، و جنرال دوستم یا بقایای رژیم قبلی در جایگاه سوم قرار گیرند. به عبارت دیگر، ریاست جمهوری از جمعیت اسلامی باشد، صدارت از حزب وحدت (تشیع)، و مقام سوم از سوی جنرال دوستم. اما در آخرین جلسهای که میان آنها برگزار شد، آقای مزاری از سوی حزب وحدت، مصعب را به نمایندگی خود فرستاد. در آن جلسه، قرار شد رأیگیری شود که کدام بخش مقام اول، دوم و سوم را در ساختار قدرت داشته باشد. آقای مزاری پیش از سفر، به مصعب دستور داده بود که بهجای رأی دادن به جمعیت اسلامی و تأیید آن، از جنرال دوستم حمایت کند و او را در جایگاه قدرت اول قرار دهد. وقتی مصعب در جلسه شرکت میکند، برخلاف انتظار جمعیت اسلامی، در برابر آنها موضع گرفته و به نفع دوستم رأی میدهد.
در نتیجه، دوستم در همان مرحله بهعنوان رئیس تعیین میشود. همین مسئله، نقطه آغاز اختلاف و عقده میان جمعیت اسلامی و حزب وحدت بود. درحالیکه پیشتر، تعهد میان استاد اکبری، اکبرخان نرگس، احمدشاه مسعود، داکتر عبدالرحمن و محمدقسیم فهیم این بود که حرف اول از جمعیت اسلامی باشد، حرف دوم از حزب وحدت، و جایگاه سوم از دیگران. این تغییر ناگهانی در موضع حزب وحدت، باعث یک جنجال جدی میان طرفین شد….


