مادر شاروال(رحمتاللهعلیها)
خانمی به نام مادر شاروال مشهور شده بود و بسیار فعال و شجاع بود. پسر اولش در پل چرخی شهید شد و بعد پسر دومش هم شهید شد. به وی گفتم که دیگر بس است و فعالیت نکنید. ایشان در جواب گفت: آقا! ما حق نداریم که شهید شویم؟ یعنی ما ارزش شهادت را نداریم؟ تا اینکه خودش هم بعد از مدتی به زندان افتاد. در زندان این زن مظلومه مجاهده بسیار سختی و رنج را متحمل شده بود. چند سال پیش وقتی که وزیر شهدا و معلولین شده بودم، به ملاقاتش میرفتم. فلج شده بود، و هیچکس نداشت، فرزندانش شهید شده بودند. به من میگفت: از من خبر بگیرید و زمانیکه مُردَم هم جنازهام را شما دفن کنید. به شوخی به او میگفتم: مادر جان چرا راه نمیروی؟ میگفت: پایم درد میکند. میپرسیدم: چرا پایت درد میکند؟ میگفت: آقا تو خبر نداری من شش ماه در بین آب در زیر خیمه پرتاتیت ایستاد شدهام؟
زمانی که در پل چرخی زندانی شده بود، چون دیگر زندانی زن در زندان نبود، مادر شاروال را در یک خیمه روی حویلی نگهداشته بودند. تمام زمستان را در زیر یک خیمه و در آن سردی پل چرخی گذرانده بود و از تأثیر همان روزها بعدها فلج شده بود. زمانیکه مادر شاروال به رحمت خدا رفت؛ از وزارت دفاع همه برای تشییع جنازهاش آمده بودند. هیچکس فاتحهگیر نبود، پیرزن مومنهی مجاهده هیچکس را نداشت. ولی گویی که یک سترجنرال وزارت دفاع مرده باشد. مردم از اقوام مختلف، شیعه و سنی، ملکی و نظامی، جهادی و غیر جهادی همه آمده بوند.همه صاحب عزا بودند و با شکوه بسیار جنازه مادر شاروال را به خاک سپردند.


