نهتنها مردم استقبال میکردند، بلکه ادارات دولتی و حتی در وزارت دفاع آن زمان هم استقبال میکردند. امکاناتی برای نشر و چاپ وجود نداشت و ماشینهای قدیمی در دکان یا خانهها پیدا نمیشد و دستگاه نشر و چاپ فقط در اختیار مسئولین اداری دولت بود. من یادم است که سالهای ۵۸ و ۵۹، یک گروهی را در بخش«پیژند» وزارت دفاع جذب کرده بودیم. ما چهار نفر را دعوت کرده بودیم: خدا رحمتش کند، مدیر پیژند به نام حاجی عوض که بعد شهید شد؛ سیدهادی که او هم شهید شد، شخصی به نام الماس که فعلاً زنده است، و فردی به نام کوهکند که تایپیست بود و فکر میکنم هنوز زنده باشد. این چهار شخصیت در تمام دوران سالهای ۵۸ و ۵۹، اساسنامهی حزب ما را چاپ میکردند، کارتهایی که در کابل طراحی کرده بودیم، اطلاعیهها علیه دولت، شبنامهها و هرچه مربوط به تایپ و نشرات بود. همه اینها در خود وزارت دفاع و با وسایل وزارت دفاع انجام میشد.
فراتر از آن، در وزارت دفاع چیزی به نام «استعلام» وجود داشت؛ یعنی سربازی که اجازه میگرفت برای پنج یا ده یا پانزده روز به خانه برود، یک یادداشت کاغذی یا برگهی رخصتی برایش میدادند. جالب بود که هر شب ده تا پانزده یا بیست برگهی رخصتی میآوردند. سوال هم نمیکردند. بعد مهر وزارت دفاع را میآوردند. ما در مسیر این افراد میرفتیم و مهر و برگهها را میگرفتیم. شبها مجاهدین را جمع میکردیم، عکس میچسباندیم، مهر میکردیم و ثبت میکردیم. صبح زود، مهر وزارت دفاع را به همان افراد برمیگرداندیم. گاهی جاده شلوغ میشد و چهار، پنج دقیقه یا ده دقیقه دیر میکردیم. اما مدیر پیژند وزارت دفاع در جادهی عمومی در موتر بالا نمیشد، منتظر میماند تا مهر را به دستش برسانیم. یعنی هم در وزارت دفاع همکاری بسیار جدی بود، و هم کسانی که با دولت بودند و اسلحه داشتند، با ما همکاری میکردند.
در روزهای اول در کابل ما مسلح نبودیم و امکاناتی هم نداشتیم. جالب این بود که نیروهایی که ما هماهنگ کرده بودیم، از پرچمیها یا خلقیها بودند، جوانانی که به اصطلاح در آن صفوف رفته بودند. آنها معمولاً ساعت سه یا چهار بعد از ظهر از ادارات دولتی برمیگشتند و تا آن زمان کارهای امنیتی میکردند. ما اسلحههای آنها را میگرفتیم، کارت اسلحهشان را میگرفتیم و خودشان را رخصت میکردیم. تمام عملیاتهایی که در سالهای ۵۸ و ۵۹ داشتیم، بیشتر در شب یا عصر یا اول صبح بود. از همان اسلحهها استفاده میکردیم. صبح روز بعد، ساعت هشت، وقتی آنها برای کارهای اداری میرفتند، معطل میماندند تا ما اسلحهها را برگردانیم.


