صلح، واجبتر از هر مسئولیت
…مسئله اساسی ما مسئلهی صلح بود. برای ما صلح واجب بود، مثل نماز بود، بسیار مهم بود. ما بهشدت از جنگ، از رقابت، از اختلاف، از مصیبت و از کشتار مردم مسلمان بیزار بودیم. تمامی تلاش ما در آن زمان، درعینحالی که کار دولتی داشتیم و وزیر زراعت بودیم و وزیر پلان هم از ما بود، این بود که حتماً صلح بهوجود بیاید. ما به این باور بودیم که در دوستی و برادری و اخوت، هماهنگیها و کارهای مثبتی انجام میشود که در جنگ ممکن نیست. جنگ باعث رقابت منفی میشود، باعث عقده میشود، باعث فاصله میشود، باعث جدایی میشود، باعث خوشحالی دشمن میشود. به همین خاطر ما در راستای صلح بسیار تلاش میکردیم.
من جدا از تشکیلاتی که آن زمان رئیس اجرایی حرکت اسلامی هم بودم و از آدرس همان تشکیلات تلاش میکردیم، یک مؤسسهای به نام «سیمای شاهد» هم داشتم که کارش رسیدگی به ایتام بود، مسئلهی شهدا، جمعآوری مجروحین، انتقال و دفن شهدا بود، و به اصطلاح کارهای فرهنگی و کارهای دیگر را نیز انجام میدادیم. من تنها از آدرس «سیمای شاهد» بیستوهفت جلسه علیه جنگ گرفتم. در این بیستوهفت جلسه نقش اساسی را به حزب وحدت اسلامی و جمعیت اسلامی یا دولت اسلامی دادیم. یعنی در تمامی این جلسات حداقل هم نمایندهی دولت یا جمعیت اسلامی حضور داشت و هم نمایندهی آقای مزاری و حزب وحدت اسلامی.
من جلساتی که گرفتم، اول میآمدیم آقای مزاری را راضی میکردیم، که من این جلسه را میگیرم در کارتهی سخی و حضور شما آنجا حتمی است و باید بیایید. آقای مرتضوی میآید، بلاغی میآید، اکبری میآید، احمد و محمود میآید. بیایید و گپ خود را بزنند، ادعاهای خود را مطرح کنید، خواستههای خود را بیان کنند. اول میآمدم آقای مزاری را راضی میکردم و مطمئن میشدم و بعد میرفتم با آقای ربانی صحبت میکردم. به حدی این جلسات را تکرار کردیم که تمامی این بیستوهفت جلسه را از تلویزیون ملی پخش کردیم. قضیهی صلح برای ما بسیار مهم بود و در تمامی جلسات اینها شرکت میکردند…


