… هادی آمد و آهسته آهسته مردم را به جهاد و مبارزه در راه اسلام تشویق و ترغیب میکرد، تا اینکه در بالاحصار کابل شورشی برپا شد و در این شورش و قیام تلفات جانی نداشتند. اما یک برادر به اسم شیخ حکیم جوادی را دولت پوشالی دستگیر نمودند. هادی تا سنبله 1358 مبارزه میکرد تا اینکه در 25 سنبله 1358 توسط یکی از اقوام من که ذکر کردن اسمشان خوشآیند نیست، از منزل آقای عادل با کربلایی کاظم دستگیر شده و راهی زندان گردید. مدتی در وزارت داخله بودند تا اینکه کربلایی کاظم در اثر ظلم و شکنجه مزدوران روسی و خلقی و پرچمی زخمی شد و به بیمارستان منتقل گشت. خوشختانه هادی جان از زندان فرار کرد و در منزل جناب شیخ کربلائی صابر آمد و من از آمدنش اطلاع پیدا کردم و به دیدنش رفتم. چندین روز طول کشید، تا لباسهای فرو رفته در گوشت و استخوان هادی را از بدن بیرون بکشیم و جلو خونریزی گوش و بدن هادی را بگیریم…


