من در نیمه اول ماه جوزای سال ۱۳۵۸ به افغانستان برگشتم. گل احمد تیزانی از برادران اهلسنت بود و از تیزان ولسوالی گلدره ولایت هرات بود. پیش از آمدن تحولات، ایشان فرد قلدرمأب و معروفی بود. ولی زمانی که من با ایشان آشنا شدم، پیرمرد 60 سالهای بود که حالت عجیبی داشت. نمازش را با خلوص نیت و سر وقت میخواند و در نماز، نیایش و ناله میکرد. زمانیکه گروه ما به هرات آمد، بسیار حالت خفقان و غم باری هرات را فرا گرفته بود. قیام هرات سقوط کرده و مردم هرات زیاد شهید داده بودند. بسیاری از دهات اطراف هرات از سکنه خالی شده بود. مردم با پای پیاده زن و مرد، پیر و جوان و طفل، خانه و کاشانه خود را رها کرده بودند. بیشتر مردم در روز به دلیل ترس از بمباردمان در کنار یک سنگ یا تپه پنهان میشدند و شبها حرکت میکردند. در مسیر راه با شهید گل احمد تیزانی به مردم کمک میکردیم. او به مسیر آشنا بود و راه بلد بود. وقتی به هرات رسیدیم تصمیم گرفتیم که از نو جبهات را تنظیم کنیم. مجاهدین و کسانی را که در آن زمان بسیار ادعای جهاد داشتند از جمله کمال خان، تورن غلام رسول و ملا احمد از سیاوشان را جمع کردیم. البته اکثریت این برادران از اهلسنت بودند و ظاهرعظیمی هم که در آن زمان جوان بود هم در همین وقت فعالیت میکرد. ما هم فعالیت خود را در هرات آغاز کردیم و شبانه مبارزه خود را پیش میبردیم. ساحاتی مثل جوی نقره، جبرئیل، سیاوشان، زیارتگاه، پل مالان و گذره از جمله مناطقی بود که ما در آنجا عملیات انجام میدادیم.


