شعار سال بنیاد پیامبر اعظم(ص)
«عبور از قومیت گرایی افراطی و افراط گرایی مذهبی؛ وحدت و علم اندوزی؛ و رشد اقتصادی»

فرازی از خاطرات ابوجهاد افغانستان

فرازی از خاطرات ابوجهاد افغانستان

یکی از مراکز مهم فعالیت ما در دشت برچی، مکتب سوخته یا عبدالرحیم شهید بود. عبدالرحیم شهید، فردی بسیار آگاه و فعال و مسئول اداری بود. ما از همین لیسه بسیاری از فعالیت‌هایی چون دعا، روضه و سخنرانی‌های فرهنگی را سازماندهی و اجرا می‌کردیم و یا افرادی که از زندان فرار می‌کردند و یا تحت تعقیب بودند را از همین‌جا به پناهگاه‌ها هدایت می‌کردیم. طلبه‌هایی برای ارشاد مردم سازماندهی کرده بودیم، که به‌عنوان مصلح بین مردم فعالیت می‌کردند. دشت‌برچی به دلیل بافت زنجیره‌ای مردمش نوعی امنیت خاصی داشت. بااین وجود، مرا شب هنگام در اواخر سال 1358 دستگیر کردند. در همان شب در زیر شکنجه‌ها دو تن از دوستانم شهید شدند.
شکنجه‌ها از تصور خارج بود؛ مرا در یک کوچ نشاندند و در مقابل یکی از افراد شکنجه‌گر در کوچ دیگر می‌نشست و پاهایش را به کمرم قلاب کرده بود. سیم برق را به سر گوش‌ها، ناخن‌های دست و پا وصل می‌کرد و هم‌زمان برق می‌دادند. به دهانم دستمال انداخته بود و آن را محکم می‌گرفت و دو نفر دیگر روی پاهایم ایستاد می‌شد تا تکان نخورم. از گروه ما در آن شب دو نفر شهید شدند که خودم شاهد آن بودم. زمانی که می‌دیدند که فرد کشته شده و یا دیگر چیزی نمانده که از بین برود، او را به شفاخانه منتقل می‌کردند. در شفاخانه هم توسط مسئول نظافت، جنازه‌ها را در حویلی و زیر باغچه‌ها دفن می‌کردند. بسیاری از کسانی که شکنجه شده بودند و شهید شدند را در همین حویلی شفاخانه‌ها دفن می‌کردند…

برگرفته شده از خاطرات حجت‌الاسلام والمسلمین ابوجهاد سیدمحمدهادی هادی(رحمت‌الله‌علیه)

جواب دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *