شعار سال بنیاد پیامبر اعظم(ص)
«عبور از قومیت گرایی افراطی و افراط گرایی مذهبی؛ وحدت و علم اندوزی؛ و رشد اقتصادی»

خاطره شماره: 14

من یکی ازهم‌سنگران و نزدیک‌ترین دوستان حاج آقای هادی(رضوان‌الله‌تعالی‌علیه) بودم. ایشان برادر من بود و نزدیک‌تر از برادر. طبیعی است که برادران از محاسن و خوبی‌های هم سخن می‌گویند. آیا این مقرون به واقع است؟ و آیا چنان‌که من ایشان را می‌شناسم و می‌خواهم صادقانه و خالصانه معرفی کنم، ممکن هست؟ به‌نظرم کمی دشوار است. من اگر بتوانم ویژگی‌ها و شخصیت حاج آقای هادی را چنان‌که بود، به‌دور از علاقه شخصی خودم معّرفی کنم، شاید حق مطلب بگونه‌ای اداء شود و اگر نسبت به من، درباب دوستی، برادری و فداکاری چنان بود که هرچه درباره ایشان بگویم، بازهم کم است. جا دارد برای مخاطبان ناآشنا و نسل‌های بعد خاطرنشان کنم، وقتی شخصیت‌های مهّم خانواده ما چون علاّمه شهیدسیدعبدالحمیدناصر، انجنیرشهیدعبدالهادی واصل، شهید فیروزبهاری عمویم وسه برادر ارشدِ شهیدم، در آغاز حکومت کمونیستی حزب دموکراتیک خلق، زندانی و شهید شدند و بعد دو برادر دیگرم به شهادت رسیدند؛ و با از دست دادن هر پنج برادر، تنهای تنها ماندم!
در آن اوضاع دشوار که من تنها بودم با جمع زیادی از بازماندگان شهداء، تنهاکسی که تمام‌قد درکنار ما ایستاده بود، حاج آقای هادی بود. درتمام حوادث و مصائب حضور داشت و همواره سعی می‌کرد بار را از شانه‌های من بردارد تا خودش حمل کند. لذا اخلاقاً نمی‌توانم مدیون این همه ایثار و فداکاری نباشم. با این‌حال، وقتی ایشان درکنار ما بود، هیچ احساس کمبودی نداشتیم و فکر می‌کردم یکی از برادرانم هنوز هم زنده است.
سال قبل که به لقاء حق پیوست، من با اندوه بیکران با پیکر مطهرش در ایران وداع کردم. دنیایم تاریک شد و خودم را به مفهوم واقعی کلمه تنها و بیچاره احساس کردم. او برای ما چون خورشید فروزانی بود که از بدِحادثه، ناگهان غروب کرد. دست و پایم را گم کردم و در تنگنایی ماندم که هیچ نمی‌دانستم چه کنم!

سیدمحمدیوسف مبارز یکاولنگی
فرمانده جهادی

جواب دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *