من زمانی در پایگاه ۱۴ حرکت اسلامی فعالیت داشتم. روزی اطلاع پیدا کردم که حاج آقا از مسافرتی برگشته و در ساحهای به نام تیزک قرار دارد. حاج آقا قصد داشت برای حل و فصل اختلاف و جنگ و برقراری صلح به کجاب برود. اما به دلیل اینکه موترش خراب شده بود، پیاده میرفت. آقای فاضلی، عضو حزب نیرو، موتر خود را در اختیار حاج آقا گذاشت تا او را به کجاب برساند.
در مسیر حرکت، به دلیل اختلافات موجود بین حزب نیرو و گروهی از مجاهدین به نام «بچههای سندو»، نیروهای این گروه فکر کردند که فاضلی در همان موتر حضور دارد و آن را کمین زدند. در این کمین، یکی از مجاهدین زخمی شد و خود حاج آقا از ناحیه کمر هدف چند مرمی قرار گرفت. این مرمیها باعث شد، ابوجهاد دیگر راه رفته نتواند.
با وجود درد شدید و جراحت، حاج آقا از موتر خارج شد و فریاد زد: «من هادی هستم! به مجاهدین تیراندازی نکنید، هر کاری دارید با من بکنید.»
در آن لحظه، افراد کمینکننده متوجه شدند که موتر متعلق به فاضلی بوده و داخل آن حاج آقا هادی است. آنها از کوهها پایین آمدند و از حاج آقا عذرخواهی کردند.
حاج آقا با آن همه سختی و جراحت، با روحی بزرگ، نرمخویی و عفو بیدریغ، بدون هیچ تردیدی آنان را بخشید. این حادثه برای من همواره نمادی از مقام بلند صبر، گذشت، ایثار و فداکاری است. درسی بزرگ برای همه انسانها که نشان میدهد چگونه میتوان از خودگذشتگی را در سختترین شرایط به نمایش گذاشت.
الحاج سیدمحمد سعیدی


