تولد و تحصیلات:
مرتضی نیکزاد، فرزند کربلایی نیکمحمد، در سال ۱۳۴۰ خورشیدی در ولسوالی کلنگار ولایت لوگر زاده شد. او از کودکی علاقه فراوانی به دانشاندوزی نشان داد و نخستین درسهایش را در مکتب شاهشهید کابل آغاز کرد. تلاش و پشتکار او سبب شد تا در مقاطع بالاتر نیز بدرخشد و سرانجام از لیسه عالی انصاری فارغالتحصیل گردد.
آغاز مبارزه:
با آنکه آیندهای روشن در عرصه علمی پیش رویش بود، اما فضای سیاسی و اجتماعی کشور در اواخر دهه پنجاه خورشیدی، او را به سوی میدان دیگری کشاند. در سال ۱۳۵۸ و همزمان با اوجگیری تجاوز ارتش سرخ شوروی به افغانستان، مرتضی نیکزاد به حرکت اسلامی پیوست. او از همان ابتدا در صفوف مجاهدین بهعنوان یک جوان باایمان و استوار شناخته شد و به نبردهای چریکی علیه اشغالگران پرداخت.
مقاومت در برابر رژیم دستنشانده:
نیکزاد در طول مبارزاتش، بارها به دولت وابسته به شوروی ضربات سنگین وارد ساخت. شجاعت، هوش نظامی و روحیه خستگیناپذیر او، سبب شد که در میان همرزمانش بهعنوان یکی از چهرههای برجسته مقاومت شناخته شود. همین امر بود که توجه نیروهای «خاد» را جلب کرد و سرانجام او را شناسایی و دستگیر نمودند.
زندان و شکنجه:
مرتضی نیکزاد پنج ماه تمام در زندانهای حکومت کمونیستی زیر شدیدترین شکنجههای جسمی و روانی قرار گرفت. اما آنچه اهمیت دارد، ایستادگی او در برابر فشارهای طاقتفرسا بود. او نهتنها تسلیم نشد، بلکه با روحیهای استوارتر از پیش از زندان آزاد گردید.
بازگشت به سنگر:
پس از آزادی، نیکزاد با ارادهای پولادین دوباره به میدان نبرد بازگشت. این بار، تجربه زندان و شکنجه، به او قدرت و انگیزهای دوچندان بخشیده بود. او تا پایان جهاد مردم افغانستان، هرگز از صفوف مقاومت عقبنشینی نکرد و همواره در خط مقدم دفاع از اسلام و ارزشهای اسلامی باقی ماند.
فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی پس از جهاد:
مرتضی نیکزاد پس از ختم جهاد، تنها به خاطرههای گذشته بسنده نکرد. او با درک ضرورتهای نوین جامعه افغانستان، گام به عرصههای فرهنگی و اجتماعی نهاد. نیکزاد در این دوران تلاش نمود تا از طریق فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی، ارزشهای اسلامی و ملی را تقویت کند و در تربیت نسل جوان سهم بگیرد. حضور مؤثر او در این عرصهها نشان داد که مبارزه برای عزت و استقلال کشور تنها در میدان جنگ خلاصه نمیشود، بلکه در عرصه فرهنگ، اندیشه و بازسازی اجتماعی نیز ادامه مییابد.
بررسی زندگی مرتضی نیکزاد نشان میدهد که او نمونهای از نسل جوانانی بود که در شرایط بحرانی افغانستان، میان رفاه فردی و مبارزه جمعی، دومی را برگزیدند. ایستادگی او در برابر شکنجه، بازگشت مصمماش به سنگر و استمرار حضورش در جهاد، همه حکایت از شخصیتی دارد که فراتر از یک فرد، به نماد مقاومت بدل شد. افزون بر آن، نقش او در عرصههای فرهنگی و اجتماعی پس از جهاد، بیانگر این حقیقت است که مبارزه حقیقی تنها با پایان جنگ متوقف نمیشود، بلکه در سازندگی فرهنگی و اجتماعی نیز باید تداوم یابد.
امروز بازخوانی زندگی چنین شخصیتهایی، نهتنها یادآور رنجها و فداکاریهای گذشته است، بلکه الگویی روشن برای نسلهای کنونی و آینده افغانستان در مسیر ایستادگی، آگاهی و خدمتگذاری به جامعه به شمار میرود.


