شعار سال بنیاد پیامبر اعظم(ص)
«عبور از قومیت گرایی افراطی و افراط گرایی مذهبی؛ وحدت و علم اندوزی؛ و رشد اقتصادی»

لااقل جنازه‌اش را پیدا کنیم در محضر حاج اقای هادی بودم، مردی با اضطراب و نگرانی وارد اتاق شد!

از طرز سخن گفتنش و از سفیدی موی سر و محاسنش، فردی با تجربه و معقول به نظر می‌رسید.
با صدای لرزان، حالتی نگران و پریشان می‌گفت: لااقل جنازه‌اش را پیدا کنم، لااقل جنازه‌اش را پیدا کنم! حاج اقا ایشان را دعوت به صبر و آرامش کرد و گفت: خدا بزرگ است، چرا چنین نگرانی، چه اتفاقی افتاده است؟
مرد مضطرب، با صدای لرزان ادامه داد: بچه‌م، بچه‌م به صورت قاچاقی از دریای نیمروز با گروهی به ایران می‌رفت، تماس گرفته(بچه‌ام) که تمام گروه از دریا تیر شدن، به غیر از مه! چند ساعت میشه در قسمتی‌ از دریا(که کمی خشکی است) منتظر است، اگر بخواهد به طرف ایران برود، نیروی امنیتی ایران تیراندازی می‌کنه و اگر بخواهد بازگردد نیروهای افغان تیراندازی می کنه، در وضعیت بدی قرار دارد، توان بازگشت را هم ندارد و هر لحظه ممکن است بمیرد، لااقل جنازه‌اش را پیدا کنیم و آب نبرد!
حاج اقا گفتند: خدا بزرگ است، کمی صبر کن! تلفنش را برداشت و شروع کرد به تماس گرفتن؛ و به یکی از نیروهای اردوی ملی در نیمروز دستور داد تا هر چه عاجل‌تر به داد پسر جوان برسد(نیروهای اردوی ملی با مامورین مرزی ایران تماس گرفتن تا تیراندازی نکنند، و با دادن شماره‌های تلفن به دو طرف موقعیت جوان تثبیت و الحمدلله نجات پیدا کرد).
حدود یک ساعت گذشته بود که خبر نجات پسر جوان رسید و مرد محاسن سفید، کمی آرام گرفته و حالت اضطراب پیشین را نداشت.
اینجا بود که حاج اقا پرسید، از کجا هستین؟ آیا شما را قبلا دیده‌ام؟ مرد گفت: فلانی هستم از ولایت پروان و شما را تاکنون از نزدیک ندیده‌ام و پس از مدتی گفتگو با خوشحالی، خداحافظی کرد.
بنده که شاهد جریان فوق بودم، از حاج آقا پرسیدم، شما ایشان را نمی‌شناختین و کمک کردین؟؟!
حاج اقا فرمودند: اگر توانایی داریم، ولو اندک، وظیفه‌ی ماست تا درخدمت مردم باشیم! این مسئله باعث شد تا هرگز سخن ایشان را فراموش نکنم.

حجت‌الاسلام دکتر سیدحسین هادی

جواب دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *