یکی از چیزهایی که هیچ وقت از یادم نمیرود، عادت نیک و پسندیدهی ابوجهاد به دعا و نیایش بود. برای ایشان دعا تنها یک سنت عادی نبود، بلکه جزئی از زندگی و مجاهدت به حساب میآمد. هیچ وقت ندیدم که نماز بخوانند و بعد از آن دعایی نخوانند. همیشه دعای خمسهعشر، دعای کمیل و دعای توسل را با حال و گریه میخواندند. صدای لرزان و پر از سوز ایشان وقتی در دعا اشک میریخت، دل همهی ما را تکان میداد.
یادم هست وقتی مجاهدین عازم جبهه میشدند، ابوجهاد همه را از زیر قرآن میگذراند و در گوششان آیهی مبارکهی
«إِنَّ الَّذِي فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لَرَادُّكَ إِلَىٰ مَعَادٍ»
را میخواند. همین کار باعث میشد همه احساس آرامش کنند و باور داشتیم که این دعا ما را از شر دشمن محفوظ نگه میدارد.
یک بار که از جبههی تَرُکنت به طرف بالای شهر غزنی برای عملیات میرفتیم، شبانه باید از نزدیکی پوستهی «متک سنگها» که مربوط روسها بود عبور میکردیم. موقعیت خیلی خطرناک بود و هر لحظه امکان داشت ما را ببینند. اما در همان تاریکی شب، با خواندن همان دعاها و اذکار، دشمن اصلاً ما را ندید و تشخیص داده نتوانست. ما موفقانه گذشتیم و عملیات را به انجام رساندیم. همه این را برکت دعاهای حاجآقا میدانستیم.
باور و دلبستگی حاجآقا به دعا تنها یک عبادت شخصی نبود، بلکه در روحیهی جمعی ما اثر میگذاشت. دعا برای همهی ما قوت قلب، امید و استقامت میبخشید. ایمان و ارادهی راسخ ایشان به خداوند، پیامبر(ص) و اهلبیت(ع) سرچشمهی پایداری ما در برابر دشمن بود.
حجتالاسلام والمسلمین نوروزعلی سلیمی


