شعار سال بنیاد پیامبر اعظم(ص)
«عبور از قومیت گرایی افراطی و افراط گرایی مذهبی؛ وحدت و علم اندوزی؛ و رشد اقتصادی»

خاطره شماره:20 برگفته شده از کتاب خاطرات حجت‌الاسلام و المسلمین ابوجهاد سیدمحمدهادی هادی (رحمت‌الله علیه)

من روزی در وزارت زراعت نشسته بودم، آیت‌الله‌العظمی محسنی، که در آن زمان عضو شورای عالی قیادی، سخنگو و منشی آن شورا بود، برایم تلفن کرد و گفت: «زود خودت را به مهمان‌خانه شماره ۹ در وزیر اکبرخان برسان». وقتی آنجا رفتم، گفت: «دیروز و دیشب از طرف پغمان موشک‌های زیادی بر منطقه دشت برچی اصابت کرده و مردم به جان آمده‌اند.» پرسیدم: «چه کنم؟» گفت: «به انوری نگو، به هیچ‌کس دیگر هم نگو، مستقیم برو به اسکاد و فرمان بده که پغمان را بزنند».
وقتی این را گفت، من با این‌که مسئولیت دولتی‌ام وزارت زراعت بود و مسئولیت حزبی‌ام ریاست شورای اجرایی حرکت اسلامی، بلند شدم و به اسکاد رفتم. سپس فرمان دادم که پغمان را هدف قرار دهند. دومین یا سومین موشک که به پغمان اصابت کرد، فریاد آقای انوری بلند شد. دیدم آقای انوری آمده و در تخنیک ثانوی احمدشاه احمدزی، احمدشاه مسعود، شهید کاظمی و دیگران جمع شده بودند تا برای بحث تازه بنشینند.
آقای انوری به اسکاد تماس گرفت و با فریاد اعتراض کرد که «برای چه به طرف پغمان شلیک می‌کنید؟ مردم فریاد می‌زنند!» هیچ‌کس نتوانست پاسخش را بدهد. من آهسته مخابره را گرفتم و به آقای انوری گفتم: «از میان جمعیت بیرون شو تا با تو حرف بزنم». او بیرون رفت. سپس گفتم:«من به اسکاد آمدم، چون دیشب آن‌ها از پغمان مردم دشت برچی را به شدت زیر آتش گرفتند و نابود کردند. ما مجبور شدیم برای دفاع از مردم وارد عمل شویم. اگر می‌خواهید با حزب وحدت بجنگید، دفتر و مقر و پایگاه‌هایش معلوم است. چرا مردم را هدف می‌گیرید؟ اگر مردم را بزنید، ما هم شما را می‌زنیم».

جواب دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *